آگرانديسمان(برای ثبت لحظه ای شاید!)


خون بازي و سيمرغ هايي كه پرواز كردن!

                                                             

ديشب با تمام خستگي حاصل از راه رفتن از ميدون انقلاب تا آزادي و عكاسي كردن از ماجراي بيست و چند ساله انقلاب،راهي تالار وحدت و مراسم اختتاميه جشنواره فيلم فجر شدم.

كمي با تاخير رسيدم.تا اسمم در ليست چك بشه كمي معطل شدم.وقتي وارد تالار شدم از ازدحام جمعيت شوكه شدم!نمي فهميدم آخه اين همه آدم از كجا اومدن؟ولي نه ميشد فهميد.ياد روزاي آخر اكران فيلمها بودم كه افرادي در سر سينماها و در كنار صفهاي دراز سينماها ميومدن و كارت اختتاميه رو با توجه به مكان به قيمتهاي 25 تا 30 هزار تومن مي فروختن.آخه يكي،دوتا،سه تا!يارو ده تا ده تا مي فروخت.

قبل از اينكه دوربينم و درارم،دنبال يه جاي خوب بودم تا مستقر بشم.سمت عكاسا كه كنار در ايستادن كه اصلا نميشد بري،مثل هميشه عكاساي بلدوزرسنگر گرفته بودند!!!!!!!!!!

در هر صورت فكر كردم تنها راه عاقلانه اينه كه برم تو جمعيت به ايستمو يه لنز 300 رو دوربينم ببندم تا چيزيو از دست ندم.ديگه به لطف يه خانمي كه خدا خيرش بده جايي و برام بين فاصله تنگ بين صندليش باز كرد تا به ايستم و عكاسي كنم.و خدا اين جماعت زبون نفهم و لعنت كنه كه همه چيو بايد بهشون ياد داد.حوصله كل كل كردن نداشتم.

تمام مدت استرس داشتم.چند باري به مراسم اختتاميه اومده بودم ولي نه براي عكاسي از مراسم،اين بار ماجرا فرق ميكرد.دوربينم نيكون بود و نبايد حساسيتشو مي بردم بالا كه دريايي از گرين ببينم.دوتا لنزام، اف هاي بسته اي داشتن!ديگه با پناه بر خدايي كارم و شروع كردم.

از اونور هم با بعضي از دوستان هر ساله شرطي مي بنديم در باره سيمرغ ها!امسال هم شرط سنگيني و گذاشتيم و من پاش ايستادم.خون بازي و سيمرغ هايي كه پرواز كردن!

پاكدل رسيد به همون بخش حساس،سيمرغاي خون بازي با مهرداد ميركياني براي چهره پردازي شروع شد.بعد:محمود كلاري(فيلمبرداري)،باران كوثري عزيز(بازيگري)/سپيده عبدالوهاب خوبم(تدوين)/رخشان بني اعتماد،آفا محسن عبدالوهاب،فريد مصطفوي و نغمه ثميني براي بهترين فيلنامه.

من شرطمو بردم!

خوشحال بودم چون باران و سپيده براي اولين بار سيمرغ گرفته بودن.باران براي بازي در خون بازي سختي و زحمات زيادي و متحمل شده بود و سپيده هم براي كار مونتاژ خيلي تلاش كرده بود و واقعا حق شون بود.

كلهم،برنامه اختتاميه امسال خيلي بهتر از سال قبل بود.

فرهاد عليزاده آهي دكور خوبي رو طراحي كرد كه بيشتر برام ياد آور نگارگري هفت گنبد دوران تيموريان بود.آيتم هاي نسبتا خوبي هم به نمايش در اومد.

ديگه آخراي برنامه بود كه رسيد به سيمرغ فيلم برگزيده تماشاگران.همه ميدونستن كه اخراجي ها بي بروبرگرد سيمرغ ميگيره!و همين طور هم شد!ولي............زماني كه كاسه ساز براي دريافت سيمرغ بروي سن اومد از ده نمكي خواست كه سيمرغ رو اون بگيره ولي................

ده نمكي بدجوري قاطي كرده بود!حال و روز خوشي نداشت؛اينقدر عصبي بود كه فكر كردم الانه كه سكته كنه!

بنده خدا راست مي گفت،هيِِِِِِِئت داوران كمي بي انصافي كردن و حضور فيلمو در جشنواره نا ديده گرفتن!ديگه بايد پذيرفت كه اينجا ايران هست و ده نمكي داره تو سينماي ايران فيلم مي سازه!اگه معترض بايد راهي و كه سالها پيش كيارستمي،پناهي،مخملباف،تقوايي،بيضايي پيش گرفتنو،پيش بگيره و حرفشو بزنه.به قول پاكدل: خوشحالم ده نمكي زبان سينما را براي حرف‌هايش انتخاب كرد.

شب بدي نبود ولي همراه با خستگي زياد!البته خستگيش مي ارزيد،چون تجربه خوبيو آنهم براي اولين بار در زمينه عكاسي از اين نوع مراسم بدست آوردم و تا حدودي دستم اومده اينجور مواقع چه بايد كرد!

حرف آخر:

جا داره تبريك و خسته نباشيد اساسي به تمامي عوامل خون بازي و دوست خوبم سپيده بگم.تا جايي كه من ميدونم و مطلع ام سپيده از سالها پيش براي رسيدن به اهدافش در تدوين فيلم تلاشها و زحمتاي زيادي و متحمل شد كه واقعا جاي تقدير داره ! و حقش بود.همچنين به پدر و مادر محترمش محسن عبدالوهاب(مستند ساز برجسته وفيلمسازي خوب) و هايده صفي ياري (تدوينگر مطرح سينما) تبريك بگم.

بقيه عكسهام در اينجا و اينجا است


مریم مجد

انرژي هسته اي حق مسلم كيست؟

 

نمي دونم متوجه شدين كه مدت مديدي است،انرژي هسته اي،تبديل به مد شده يا نه؟

چند روز پيش رفتم سمت مصلي،دانش آموزان پسر راهنمايي و دبيرستاني مناطق 1 و3 تهران،براي حمايت از اين مد،جمع شده بودند!

چيزاي جالبي ديدم و نديدم!

از همه مهمتر اينقدر اين جمع، رو به مسخره بازي و مضحك گري روي آورده بود كه همه چي داشت،جز عكس!از دست اين پسراي پررو!

قابي نديدم كه عكاسي كنم!زمان هم كم بود!قرار بود راس ساعت 10 شروع به بستن زنجيره انساني كنند،ولي ساعت 30/10همه اون بازي ها مثلا شروع شد! و نيم ساعت زودتر از زمان مقرر به پايان رسيد!

و كل اين ماجرا در نيم ساعت خلاصه شد!

نه خبرنگاري بود!نه عكاسي!!!!!تنها چيزي كه فهميدم،چند تا جك دسته اول هسته اي!به كل هرچي چرت و پرت بود از اين ماجرا شنيدم.

حلقه انساني اي بسته نشد!يكي ميرفت بالاي نرده ها،اون يكي سر به سر رفيقش ميزاشت!

از همه نكته اي تر اين بود كه دو تا مسئول اين بودن كه سرمعلم شونو گرم كنند تا چند تاشون برن يه گوشه سيگار بكشن!اينا آخر بزهكاري بودنا!عكساي جالبي ازشون گرفتم كه باشه سر فرصت!

ميدونيد، آقاي رييس جمهور و جناب فرشيدي،وزير آموزش و پرورش!اي كاش مي اومديد دانش آموزاي عصر انرژي هسته اي تونو ميديديد!والا زمان ما اينا نبود!

اون وسط فقط من بيچاره بودم كه دوست داشتم برم وسط اتوبان،داد بزنم!بسه!خستمون كردين! حالا بماند!

حالا تو اين نمايش ساختگي و مضحك،چيزي كه از همه بيشتر جلب توجه ميكرد اين بود:مدام مديران اين 2 منطقه منو گير مياوردن و هي ميگفتن :خانم تو عكساتون اون پلاكاردها رو بگيريد!فقط خواهش ميكنم اسم منطقه ما كه اون پايين نوشته معلوم بشه! دو قدم نرفته،اون يكي مدير هي ميومد از اين چرنديات مي گفت!منم مثل هميشه،تجربه بهم ثابت كرد،اينجور مواقع بايد با محيط سازگار شد و بحثي نكرد!منم گفتم:باشه!عكساتونو ميگيرم

آقاي احمدي نژاد كجايي كه ببيني سر اين انرژي هسته اي داره چه بلايي مياد و اين مديران به چي فكر ميكنند!!!

سر يكي از اون جك هاي قديمي كه انرژي هسته اي،200تومن بسته اي!يكي از اين ارازل بحث مسخره اي ميكرد ولي در نوع خودش جالب!اين كه از اين به بعد 200 تومن بسته اي رو خط بزنيد!بگيد 500تومن بسته اي!دليلشم گروني و تورم و تعليق واردات وصادرات!

خندم گرفت!همه چي مسخره بود!

اين وسط هم مردم هميشه در صحنه مون هم كم نمي ذاشتن!يه سري فوحش مي دادن.يه سري تشويق مي كردن و به اين جوونا احسنت ميگفتن.و خيلي چيزاي ديگه

همه چي تموم شد!داشتم ميرفتم سمت مترو كه يه خانم مسن و ژنده پوشي به طرفم اومد و شروع كرد به درد و دل كردن گفت :خانم شما كه خبرنگاري،بگو به حاج آقا احمدي نژاد كه اين چيزا،كه برا ما بدبختا خونه و زندگي نمي شه ومثل هميشه زندگي بلند مدت و اين كه از وقتي به دنيا اومد بدبخت بود و......(تا آخر و بگيرين ديگه!)

ول كن ماجرا نبود.ديگه بهش گفتم:چشم خانم!ولي به خدا من فقط عكاسم نه خبرنگار!ولي با اين حال چشم!يه جور بدي نگام كرد و رفت!احساس كردم فهميد كه چشم گفتن منم شبيه به بعضي از آدما شده.كه بدجوري از اين چشمها گفتن و پشته سرشونو نگاه نكردن و مردم طبقه زيرين هم تو درد خودشون مردن!

سرم داشت منفجر ميشد!اعصابم خورد بود و خودمو بعضي آدما رو لعنت ميكردم!

من عكاسم كمتر فريب تو كارمه ولي آدماي بالا دست چي؟

اينجا بود كه به خودم مي گفتم:انرژي هسته اي!تو واقعا حق كي هستي؟

حق آدماي گشنه و بدخت اين جامعه؟آدماي بيكار؟روستاهاي بي برق و آب؟زنان بيوه و مطعلقه؟حق دختر 16 ساله‌ اي كه پدرش اعتراف كرده كه به خاطر مظنونيت به داشتن فساد اخلاقي، به زندگي وي پايان داده؟جووناي معتاد؟خانواده هاي اسير و شهيد داده؟كودكان بي سرپرست؟كودكان آزار ديده؟كودكان كار؟

يا تو تنها حق سياستمدارايي هستي كه هر روز با تو،تريبون نشستهاي خبريشونو خالي نزارن تا خدايي ناكرده بيگانگان فكر هاي ابر شيطاني كنند!يا اينكه اگه تو نباشي ممكن خط تيتر روزنامه ها و آژانس هاي داخلي و خارجي مرتبط با ايران،سفيد نگاشته بشه!نوشتن سياهي هاي جامع هم زماني خوب بود!

حالا واقعا انرژي هسته اي، حق مسلم كيست؟


مریم مجد

خسته از «خون‌بازي»،روايتي از:خاله رخشان

 

                                                              
عكس بالا،صحنه هايي از فيلم خون بازي/عكاس:ميترا محاسني( با احترام و سپاس به ميترا محاسني عكاس خوب سينما)ر
خسته ام! از خون بازي هايي كه در جامعه ام، بارها از نزديك شاهدش بودم. و مرگ دوستي كه آرام گرفت
نمي دونم چند درصدتون اهل سينما يا جشنواره هستين؟ولي از خودم مطمينم كه ديوانه سينما علي الخصوص سينما
مستند هستم!
اين روزا اگه گذرتون به سينماها افتاده باشه ميتونيد بفهميد چه خبره؟يه جورايي بهش ميگن جشنواره فيلم!اينا رو نميگم كه همتونوتشويق كنم به رفتن يا تو صف ايستادن براي فيلمها!چون تكليف فيلمهاي ايراني كه مشخص،بيشترشون اكران ميشن،مگر فيلمهايي كه حرف و حديث متفاوتي از نگاه جشنواره اي داشته باشند،كه اون موقع اكرانشون ميشه پناه بر خدا!!!ميمونه فيلمهاي خارجي!كه نبينيد بهتره!سر و ته فيلم ميشه يه فيلم ديگه!كه روح سازندگانشون هم خبر نداره!تنها پيشنهادي كه دارم اينه كه بخش مسابقه فيلمهاي كوتاه و مستند رو از دست نديد،فيلمهاي خوبيه!
آخر كلام ميرسم به يه فيلم خيلي خيلي خوب به اسم خون بازي،ساخته عزيزي به نام خاله رخشان بني اعتماد!اينو ببينيد!حالا تو جشنواره يا زمان اكران!
چند هفته قبل به بهانه ديدن و احوالپرسي از خاله رخشان رفتم ديدنش!جاي همتون خالي!وقتي باهاش هم كلام ميشي يه آرامشي خاص ميگيري،وقتي باهاش از حال و روزت حرف ميزني يه حال خوبي بهت ميده!سرا پا انرژي!
بعد كلي حرف زدن،صحبت از خون بازي شد!و ساخت چنين فيلم اجتماعي!خاله رخشان مثل همه فيلماي ديگش كلي تحقيق ميكنه و زمانهاي زيادي رو پاي فيلمنامش ميذاره.حين صحبت؛ميشد خستگي رو از چهره مادر خوب سينما ايران احساس كرد!رسيديم به بطن فيلم و اين كه اين آدم جقدر درگير اجتماع و معضلات اجتماع اش هست و با اين فيلم تصويري از بازي اي را ارايه ميكند كه به نوعي جووناي جامع مان بازيگران اصلي اين ميدونند.به گفته خودشون كه ديشب هم در نشست مطبوعاتي متذكر شدند به عنوان وظيفه يك فيلمساز:نمي توان از كنار معضلات گوناگون اجتماعي كه در اطرافمان است ساده گذر كنيم،و بي‌انصافي است در اين شرايط درباره‌ي گل و بلبل فيلم بسازيم. با اين حرفش تكون عجيبي خوردم وموافقت كردم و گفتم: ياد دنياي عكاسي خودم افتادم كه بعضي از آدما چقدر راحت عدسي لنزشونو از مسايل اجتماعي بر ميگردونند به يه سمت ديگه!و ساعتهاي زيادي رو تو اطاق در بسته ميشينند و مي چينند و عكاسي ميكنن؛بعد از مدتي هم اسم عكاس ميذارن رو خودشون،آنهم عكاسان موج نو،كه تحولي رو با تقليد از غرب و جريانات پست مدرنيسمي در ايران پايه گذاري كردن و جامعه دانشگاهي رو هم دارن به سمت خودشون مي برن و روز به روز دانشجوياي عكاسي رو از اجتماع و محيط عكاسي اجتماعي دور ميكنند!
آخر ديدارمون هم، آنونس خون بازي و برام گذاشت.حدودا 14 دقيقه اي ميشد!كل سكانساي فيلم و بازي باران عزيز و فيلمبرداري شاهكار و رودست محمود كلاري و تدوين فوق العاده دوست خوبم سپيده عبدالوهاب ،منو سيخ نگه داشت!بازي باران و هيچ وقت اينطوري نديده بودم،خاله رخشان هم ميگفت:باران هنوز هنوز با سارا خون بازي درگيره!
بازيش حرف نداشت.
حتما ميدونيد كه فيلمهاي مستند و داستاني رخشان بني اعتماد چقدر بار اجتماعي قوي داره،نيازي نيست من بگم و احتياجي به تعريف و تمجيد من نيست!برا ي همين بهتر برين ببينيد.اين فيلم حتي ارزش تو صف ايستادن هم داره
خيلي دوست دارم دوستان اگه فيلم و ديدن نظراتشونو بگن،از اين كه چه برداشتي كردن ؟
مطمينم كه به اين فيلم كانديداي زيادي تعلق خواهد گرفت و حدس ميزنم در گريم ؛ميركياني و فيلمبرداري ،كلاري و ان شاءالله در تدوين سپيده ودر بازي، باران،سيمرغ رو بگيرند.در ضمينه كارگرداني و بهترين فيلم هم كه تكليف مشخصه ولي خانم بني اعتماد مثل هميشه حسن نيت داشتند ودر نشست مطبوعاتي ديشب اعلام كردن:شركت در جشنواره فجر را فرصتي براي ديده شدن فيلم ميدونم و از مسوولان جشنواره خواستم تا فيلم را در دو رشته بهترين فيلم و بهترين كارگرداني، داوري نكنند، اما اين فرصت براي رشته‌هاي ديگر وجود دارد كه مورد قضاوت قراربگيرند.
در اون روز ديدار،يه چيزي رو فهميدم
رخشان بني اعتماد ما،خسته بود!حرفي زد كه از بهت سكوت نتونستم حتي دليلش رو بپرسم!گفت:فعلا تا2 سال نمي خواد فيلم بسازه!!!!!!!!!!اي كاش اينو نمي گفت.تو دلم گفتم :من و خيلياي ديگه به سينماي روشنفكري رخشان بني اعتماد احتياج داريم.ما با سينماي فيلم سازان تله،گيس بريده،مخمصه و سينمايي از اين دست ،كاري نداريم!دلم براي فيلماي بهمن قبادي،ابوالفضل جليلي ،جعفرپناهي و امسال اينان، تنگ شده!
در آخر به خاله رخشان،آقا محسن عبدالوهاب، نغمه ثميني ،فريد مصطفوي،آقاي جهانگير كوثري.باران عزيز،خانم فرهي،مسعود رايگان،مهرداد مير كياني و تدوين عالي و معركه دوست خوبم سپيده عبدالوهاب خسته نباشيد جانانه ميگم
اگر خواستين ميتونيد خبر نشست مطبوعاتي «خون‌بازي» رو در اينجا به خوانيد
رخشان بني‌اعتماد در شيراز: "خون بازي" سياه‌وسفيد نيست.فيلمي تلخ با هدف پيشگيري‌ است كه مي‌خواهد بر تماشاگر تاثير بگذارد/ادامه اين نشست رو در اينجا بخونيد

مریم مجد

غم عاشورا!

                                     

روز عجیبی بود!

بقیه عکسهام در  این آدرس:

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-868718&Lang=P


مریم مجد

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم مجد


نویسندگان
مریم مجد


آرشیو من
فروردین ٩٥
دی ٩۳
بهمن ٩٢
دی ٩٢
دی ٩۱
تیر ٩۱
اردیبهشت ٩۱
آذر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥


لینک دوستان
Adventure NationalGeographic
A Safe world For Women
AFP
Ami Vitale
Amnesty
AP Associated Press
Bayeux-Calvados Award
BBC PERSIAN
Briony Campbell
British Journal Of Photography
British Journal Of Photography
Chris Hondros
David Burnett
FotoVision
Francesca Piccinini
From the photo editors of TIME
http://chistayasrebi.persianblog.ir/
http://mediastorm.com
http://www.photodonuts.com/
Ian Parry
Independent
James Nachtwey
John Harrington
Kamangir
Kevin Dietsch
LaTimes
Lens Blog of New York Times
Life Magazine
LIFE photo archive
Magnum Photos
Maria Sharapova
Mary Ellen Mark
Media Storm
National Geographic
Noor Images Photo Agency
noorderlicht
Panos Photo Agency
Photo District News
Photo District News
Photojournale
Reportage By GettyImages
Reuters
Starved For Attention
Stephanie Sinclair
Stephen Uhraney
Take part
The Digital Journalist
The New York Times
The Truth A Bout Drugs
Time Video
UNIFEM ...say no to Violence against Women
Universal Sports
VIIPHOTO
We're Just Sayin
World Photography Organisation
World Press Photos Archive
Yann Arthus Bertand
Young Photographe Of The Year
ابراهيم حاتمی کيا
آرش کمانگیر
آژانس عکس سوره
آسيه امينی
اعتماد ملی
اکرم احمدی
امیر ادهم
ایراان در جهان
با چشمها....
باور
بلند ترین صدای دنیا
بلوتک
بهاره رهنما
بهروز مهری
بهمن قبادی
پيك مستند
تا آزادی
تحريريه مجله زنان
ترانه علیدوستی
تصویر برابری
تهمينه ميلانی
توكانيستاني
جهانگير رزمی
جواد مقیمی
جواد منتظری
حسن سربخشيان
حسین کیاکجوری
حمید صادقی
خاطره علی نسب
خانه هنرمندان ايران
خانه ورزشکاران ایران
درک رنج
روزبه ميرابراهيمي
رویا کریمی مجد
ریحانه حقیقی
زن نوشت(پرستو دوکوهکی)
زنان ايران
سبكباران(مهران قاسمي و سارا معصومي)
سحر طلوعی
سولماز شريف
سيبيل طلا
سينماي ما
شيرزنان
شيوا آباء
شیزوکالت
عکاسی
عمید راشدی
فاطمه معتمد آريا
فلسفه در اتاق خواب
فهیمه خضرحیدری
کافه فلسفه
کاوه گلستان
کاوه مظاهری
گالری سايت عکاسی
لوگوس
ليلی فرهادپور
مجله انترنتی هفت سنگ
مجله زنان
مجله لایف و فتوژورنالیسم
محبوبه ابوفاضلی
محسن امامي
محکوم به حبس.وقتی آزاد نیستی ...
مدرسه فمينيستي
مرجان نمازی
مريم ميرزا
مسعود بهنود
مسيح علی نژاد
مهدی محسنی
مهري جمشيدي
مهین گرجی (تنهایی عادت من است)
ميدان زنان
نسرين افضلی
نسيم خليلی
نيوشا توکليان
نیلوفر رستمی
نیوزویک
هفته نامه ۴۰چراغ
هوای تازه
وبلاگ هفته نامه چلچراغ
يوسف عليخانی
يونس شكرخواه
یاشا وکیلی
مينا اكبری
به همین سادگی
سیب گاز زده
اتاقی از آن خود
لوا زند
خیابان امن
ناصر صفاریان
میس کارتون
زن نگار
وب تخصصی فوتسال بانوان ایران
سوسن پرور
Pictures Of the Year International
Espen Rasmussen
LeadFoto
Photography & Imaging
Womens Soccer United
Nichols Hegel Maccleland
Guardian In Tehran
Mitsu Maeda Photography
Women in Photography
Photography Workshop Yart
Richard Young
Ted in Tehran
Susan Young
Afghan Photography Network
VII Magazine
Emaho Magazine
Carlo Costas
Eric Bouvet
Peter Turnley
E Photo Book List
http://www.unmultimedia.org/photo/
Le Journal Dela Photographie
Emaho Magazine
Shooting Robert King
BBSV Foto
Annenberg Space For Photography
Zeit Newspaper
Leo Novel
Sport Journalist VDS
Jan Grarup
FotoDC
Camera Pixo
Visura Magazine
Foto Visura
NPR
CNN Photos
Photographic Museum
Frame Work La Times
NPPA
Inquire Magazine
Blogs AFP
Ed Kashi
WWD
رادیو جمعیت
Steve MCcurry
PDN: Photo District News
Too Young to Wed
PDN Photo Of The Day
Photography At The Summit
UNHCR
Newdev Viiphoti
Viiphoto Tumblr
VII Website Launch
CNN Photos Blogs
The Life Time
NPR Picture Show
The Guardian Masterclass
Degree South
The Daily Beast Photo Gallery
Thomson Reuters Foundation training
Multimedia Week
ERIC KIM
ERIC KIM STREET PHOTOGRAPHY BLOG
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
لینک های روزانه
فناوری اطلاعات
پردیس من


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0