آگرانديسمان(برای ثبت لحظه ای شاید!)


پایانِ ندا The End Of Neda


Neda Khani Yousuf Raza, the oldest and the first female Iranian wrestler was forced to say goodbye!

Photo: Maryam majd

ندا خانی یوسف رضا، قدیمی ترین و اولین دختر کشتی گیر ایرانی، امروز از دنیا کشتی زنان ایران خداحافظی کرد...
برایم نوشت:
" زنی که دستانش پینه دارد...
گیسوانش در جوانی سفید شده...
پوکی استخوانش را قایم می کند..
و رنگِ دکمه های لباس اش با هم فرق می کند، لازم نیست المپیک رفته باشد! " او قهرمان است"..
شاید این دردناکترین خبری بود که در طی این سیزده سال عکاسی و فعالیت در کنار دختران ورزشکار ایران شنیدم..وقتی زنگ زد و از بی مهری ها گفت و از بی توجهی ها برایم زمزمه کرد و کلام آخر را با خداحافظی از تشک کشتی تمام کرد..

بازگشتم به آرشیوم..حدودا 8 سال پیش وقتی برای تهیه گزارش به ورامین رفتیم و ساسان آقایی به زیبایی نوشت..

از تهران، به سوی ورامین و کج شدن به سمت پیشوا. کمی گم شدن در جاده‌ای خاکی و دراز و آن گاه پس از دو ساعت و نیم رانندگی بی‌وقفه، یک داستان "قابل گفتن".

این جا روستایی است، با هوایی سرد و غروبی قابل رویت و شبی پر از ستاره. در روزهایش اما ستاره‌ای می‌درخشد که "ندا" نامش نهادند. شاید اگر برای رقبای جهانی خود تعریف کند که در کجا زندگی می‌گذراند، باور نکنند اما بانوی ایرانی «قهرمان جهان» در روستایی کوچک و دورافتاده سکنا دارد با نام "یوسف رضا"، این نام را داشته باشید تا داستانش را بعدتر بگویم.

پدر قهرمان در را به روی‌مان می‌گشاید با لبخندی که در پهنای صورت رنج کشیده‌اش قابل تمیز دادن نیست؛ «پدرومادرم اوایل خیلی مخالف بودند ولی الان دیگه خودشون حامی من شدن» این پاسخ "ندا خانی یوسف رضا" به یکی از «پرسش‌های مردمی» است. وارد خانه که می‌شوی، نخستین شوک، ده‌ها مدال رنگارنگ میخ شده به دیوار است درست زیر سقفی که نم زده و خب می‌دانید که زمستان در راه است! مادر نگاه خیره‌ی ما به این کلکسیون افتخار را درمی‌یابد و می‌گوید؛«همش مال نداست، دخترم» و دخترک در چادری پیچیده، می‌آید. نشسته، ننشسته دردِ دل پدر آغاز می‌شود؛ «از همون هفت، هشت سالگی هی دنبال این ورزش رو گرفت. بهش می‌گفتم آخه بچه این چیزا برا نورچشمی‌هاست، 500 نفر رو دارن که ازشون حمایت می‌کنن، بقیه 7 میلیون آدم هم علافه ایناند. خب حرف گوش نکرد. هی رفت، هی برد، هی رفت، هی مدال آورد...خب پدرشم، خوشحالم اما که چی...بعد هر مدال یکی می‌آد یه لوحی می‌ده، یه قولی می‌ده، می‌ره تا مدال بعدی...اصلن کسی نمی‌پرسه این بچه، این که می‌گن رفته قهرمان جهان شده، سال به سال کجاست، همین دم مسابقه که شد، زنگ می‌زنن...»

من خودم تو همین خونه بدنسازی می‌کنم

شاید پدر است و دل‌سوز و بر دز نامهری‌ها می‌افزاید، آخر مگر می‌شود، قهرمان جهان را ول کرد به امان خدا؟ مربی نمی‌خواهد، بدنسازی نمی‌خواهد، امکانات چه؟ پاسخ همه را می‌ گیرد، به آرامی و به تلخی. رو به ندای سر به زیر افکنده می‌پرسم؛ «یعنی کسی از شما پشتیبانی نمی‌کند حقوق، مزایا، حق قهرمانی، این‌ها به کنار مربی ویژه، سالن بدنسازی... بالاخره سازمان تربیت بدنی مسوول هست دیگر؟ صندوق حمایت از پیشکسوتان و قهرمانان هم که بخش‌نامه‌ی حقوق ماهانه دارد برای قهرمانان جهانی» طفلک دختر گویی اسم بخش‌نامه و حقوق و مزایا هم برایش ناآشناست؛ «نه کسی سراغی نمی‌گیره، فقط یه هفته مونده به مسابقه می‌گن بلند شو بیا...همین روسیه که رفتم برای قهرمانی کشتی آلیش جهان، سه هفته قبلش بهم زنگ زدن که کجایی؟»

« اردو تعطیل؟ برای بدن‌سازی و هماهنگی و کار تیمی پس چی کار می‌کنی؟»

«اردوی چی، کار چی. من خودم تو همین خونه بدنسازی می‌کنم و تمام سال بدنم رو آماده نگه می‌دارم تا بهونه دست‌شون ندم، هر وقت زنگ بزنن، اماده مسابقم. هر روز همین اطراف می‌دوم و توی خونه وزنه می‌زنم» آن همه مدال و این همه بی‌مهری، آفرین آقایان مسوول! مادر ساکت است، پدر هم‌چنان دردل می‌کند و این استعداد روبه‌روی ما در فقدان توجه می‌سوزد. باید خدا را شکر کرد که «فاطمه محمدی» نامی بود که او را به تهران و سالن حجاب بیاورد و «سوزان کاظمی» زحمت پرورش ندا را بکشد؛ «کشتی آزاد تا حالا نگرفتم ولی در آلیش اولین بار از طریق فاطمه محمدی یکی از دوستام با این رشته آشنا شدم...وقتی رفتم سالن حجاب، تعجب کردم که در ایران هم می‌شه این طوری کشتی گرفت. فاطمه فن کشتی را به من یاد داد. تو مسابقه‌ای که دادیم، هیچ فنی بلد نبودم و فاطمه ضربه فنی‌ام کرد اما این انگیزه شد که دیگر ضربه نشم.»

دختر 25 ساله‌ی ورامینی البته این جای کار ضربه شد اما در نخستین مسابقه‌ی رسمی ضربه می‌کند؛ « نخستین مسابقه‌ی رسمی من با پروین تختی کشتی‌گیر اردبیلی بود که ضربه فنی‌اش کردم و بردم» حرف‌ها که گل می‌اندازد، پیراهن یادگاری تورنمنت روسیه را می‌آورد، بی‌شک خاطره‌های خوشی دارد از این پیراهن، پس همان را می‌پوشد تا عکس بندازد. با همکار عکاسم می‌روند حیاط و من می‌مانم و پدرش که می‌گوید؛ «این بچه از همون بچگی قوت داشت، زورش زیاده، هی می‌برنش این جا و اون جا، یه روز برای مسابقه کنف‌کشی می‌خوانش، یه روز هم برای همین کشتی». پس ندا راست می‌گوید که این جور استعداد خودش را کشف کرد؛ «قبل از کشتی تو دوومیدانی کار می‌کردم. قدرت بدنی و آمادگی جسمانی خوبی هم داشتم اما از بچگی عاشق کشتی بودم و همیشه دوست داشتم، بتونم کشتی بگیرم که خوشبختانه به آرزوم رسیدم. کشتی رو اون‌قدر دوست داشتم که قبل از آلیش همین طوری با برادرام کشتی می‌گرفتم، به اصطلاح کشتی چاله‌میدونی می‌گرفتیم. اما خب آغاز کارم با همون دوومیدانی بود که اون‌جا به قدرتی که دارم پی بردم».

اندکی بعدتر، من هم می‌روم بیرون. ندا با این لباس سبز رنگ، همان بانوی ایرانی برنده‌ی مدال طلای کشتی آلیش جهان است. آستین کوتاه لباسش را با ساق‌بند سفید امتداد داده و مقعنه‌اش هم سفت و محکم به سر بسته، خدا قبول کند، یک تار مویش هم پیدا نیست! یکی از برادرها می‌آید تا فن بخورد، آن‌ها تنها پسرهایی هستند که می‌توانند آزادانه با ندا کشتی بگیرند و پشت سر هم ضربه شوند؛ « با 2 تا برادرام کشتی می‌گیرم. یکی از اونا 85 کیلو است با 190 سانتی‌متر قد و یکی دیگه هم 75 کیلو داره با180 سانتی‌متر قد. هردوشون رو هم مرتب می‌برم چون والیبالیستند و فن کشتی را نمی‌دونند» زور ندا خانی یوسف رضا با تکنیکش درآمیخته و به آسانی برادر سنگین وزن خود را در هوا می‌چرخاند و زمین می‌زند، آخرش پیروزمندانه رو به دوربین تبسم می‌کند.

فن‌های دیگری را هم می‌زند اما انگار عاشق سالتوست؛ «تو جودو اوگوش و در کشتی هم سالتو و فن کمر یا همان ضربه فنی رو خیلی دوست دارم» یک فن کمر دیگر می‌زند و بعد به من که بیش‌تر توجهم به برادر است، می‌گوید؛ «الان کاری نمی‌کنه، زورش زیاده هان، بعضی وقتا تو کشتی حریفمه» هرچه قدر هم که حریف باشند، من اگر جای‌شان بودم، دعا می‌کردم خواستگاری درب خانه را از پاشنه درآورد تا زودتر از دست این خواهر نجات یابم، آن وقت می‌توانست فن‌هایش را به شویش ارزانی کند، ندا هم بدش نمی‌آید، انگار؛ «فعلن که هم درس می‌خونم و هم کشتی می‌گیرم ولی اگر مورد خوبی پیش آید که با فعالیت من در 4 رشته هم مشکلی نداشته باشه و شرایطش هم خوب باشه، ازدواج می‌کنم، خب»

بقیه برمی‌گردند و من در حیاط خاکی و گلی خانه‌ای روستایی به غروب می‌نگرم. گوشه‌ای، قفس مرغ و خروس‌ها و جوجه‌های‌شان به چشم می‌خورد، آن سوتر هم انباری متروکه قرار دارد. بالای سرم دو کارگر افغان دارند خانه را برای زمستان سیمان می‌کنند و این سیمان‌کشی در این روستا خودش کار اشراف و اعیان است گویا. در خلوت به توده‌ی زنگ‌زده‌ی آهنی خیره شده‌ام که همه‌ی ابزار ندا خانی برای "بدنسازی" است. یک میله‌ی سیاه با دو وزنه‌ی عهد عتیق که هیچ نسبتی با قهرمانی جهان ندارد اما مگر چه چیز دیگر این زندگی با آن مدال‌ها می‌خواند؟ به نخستین تصویری که در لحظه‌ی ورود به یوسف رضا در ذهنم نقش بست، بازمی‌گردم، جایی که در ورودی روستا توده‌های مهاجر افغان زنجیره‌وار پشت هم ایستاده بودند و ما را می‌پاییدند. پدر ندا می‌گفت که «افغان‌های این‌جا بیش‌تر از ایرانی‌هایش هستند» و این شاید دلیلی باشد که کم‌تر به ساکنان روستا توجه می‌کنند، در جایی که شغل سنتی مردم کشاورزیست و همه می‌دانند که چرخ این شغل پرزحمت نمی‌چرخد وقتی آب نیست که حتا دست‌هایت را بشویی!
همین دم مسابقه که شد، زنگ می‌زنن
قصه‌ی یوسف رضا که گفتم، در "یوسف" این روستا چکیده شده، همان ندا خانی یوسف رضا. او انگار یوسف گم‌گشته‌ی تیم‌های ملی است و نه تنها در تیم ملی کشتی آلیش که در تیم ملی فوتبال، کبدی و جودو نیز نقش آچارفرانسه‌ی ورزش زنان را یافته است. این یکی یوسف اما گویی شانس آن یکی را ندارد که در دربار راهش دهند. هر روز بامداد، خیلی آرام و بی‌صدا روزی سه ساعت را تا تهران می‌رود و دیرهنگام، وقتی که روستا در پرده‌ی سیاهی فرو رفته راه را بازمی‌گردد. نه دانشگاه آزاد به او خوابگاه می‌دهد و نه متولیان رنگارنگ ورزش ایران تکلیف خود می‌دانند که برای زنی چنین افتخارآفرین و سخت‌کوش کاری کنند، در نهایت می‌ماند خرج راهی روزانه بر دست تهی پدر.

با همه‌ی این‌ها داستانی که برای بسیاری از ما قابل درک نیست، تلاش و ممارست نداست. او سال‌ها پیش در پاسخ به مخالفت‌های پدرش گفت که « آن‌قدر می‌جنگم تا روزی بروم تیم ملی» و به تیم ملی رفت بل، قهرمان جهان هم شد. جنگ دختر روستای یوسف رضا اما تازه آغاز شده که می‌گوید؛ «آن‌قدر پیروز می‌شوم که نتوانند نادیده‌ام بگیرند».


مریم مجد

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم مجد


نویسندگان
مریم مجد


آرشیو من
فروردین ٩٥
دی ٩۳
بهمن ٩٢
دی ٩٢
دی ٩۱
تیر ٩۱
اردیبهشت ٩۱
آذر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥


لینک دوستان
Adventure NationalGeographic
A Safe world For Women
AFP
Ami Vitale
Amnesty
AP Associated Press
Bayeux-Calvados Award
BBC PERSIAN
Briony Campbell
British Journal Of Photography
British Journal Of Photography
Chris Hondros
David Burnett
FotoVision
Francesca Piccinini
From the photo editors of TIME
http://chistayasrebi.persianblog.ir/
http://mediastorm.com
http://www.photodonuts.com/
Ian Parry
Independent
James Nachtwey
John Harrington
Kamangir
Kevin Dietsch
LaTimes
Lens Blog of New York Times
Life Magazine
LIFE photo archive
Magnum Photos
Maria Sharapova
Mary Ellen Mark
Media Storm
National Geographic
Noor Images Photo Agency
noorderlicht
Panos Photo Agency
Photo District News
Photo District News
Photojournale
Reportage By GettyImages
Reuters
Starved For Attention
Stephanie Sinclair
Stephen Uhraney
Take part
The Digital Journalist
The New York Times
The Truth A Bout Drugs
Time Video
UNIFEM ...say no to Violence against Women
Universal Sports
VIIPHOTO
We're Just Sayin
World Photography Organisation
World Press Photos Archive
Yann Arthus Bertand
Young Photographe Of The Year
ابراهيم حاتمی کيا
آرش کمانگیر
آژانس عکس سوره
آسيه امينی
اعتماد ملی
اکرم احمدی
امیر ادهم
ایراان در جهان
با چشمها....
باور
بلند ترین صدای دنیا
بلوتک
بهاره رهنما
بهروز مهری
بهمن قبادی
پيك مستند
تا آزادی
تحريريه مجله زنان
ترانه علیدوستی
تصویر برابری
تهمينه ميلانی
توكانيستاني
جهانگير رزمی
جواد مقیمی
جواد منتظری
حسن سربخشيان
حسین کیاکجوری
حمید صادقی
خاطره علی نسب
خانه هنرمندان ايران
خانه ورزشکاران ایران
درک رنج
روزبه ميرابراهيمي
رویا کریمی مجد
ریحانه حقیقی
زن نوشت(پرستو دوکوهکی)
زنان ايران
سبكباران(مهران قاسمي و سارا معصومي)
سحر طلوعی
سولماز شريف
سيبيل طلا
سينماي ما
شيرزنان
شيوا آباء
شیزوکالت
عکاسی
عمید راشدی
فاطمه معتمد آريا
فلسفه در اتاق خواب
فهیمه خضرحیدری
کافه فلسفه
کاوه گلستان
کاوه مظاهری
گالری سايت عکاسی
لوگوس
ليلی فرهادپور
مجله انترنتی هفت سنگ
مجله زنان
مجله لایف و فتوژورنالیسم
محبوبه ابوفاضلی
محسن امامي
محکوم به حبس.وقتی آزاد نیستی ...
مدرسه فمينيستي
مرجان نمازی
مريم ميرزا
مسعود بهنود
مسيح علی نژاد
مهدی محسنی
مهري جمشيدي
مهین گرجی (تنهایی عادت من است)
ميدان زنان
نسرين افضلی
نسيم خليلی
نيوشا توکليان
نیلوفر رستمی
نیوزویک
هفته نامه ۴۰چراغ
هوای تازه
وبلاگ هفته نامه چلچراغ
يوسف عليخانی
يونس شكرخواه
یاشا وکیلی
مينا اكبری
به همین سادگی
سیب گاز زده
اتاقی از آن خود
لوا زند
خیابان امن
ناصر صفاریان
میس کارتون
زن نگار
وب تخصصی فوتسال بانوان ایران
سوسن پرور
Pictures Of the Year International
Espen Rasmussen
LeadFoto
Photography & Imaging
Womens Soccer United
Nichols Hegel Maccleland
Guardian In Tehran
Mitsu Maeda Photography
Women in Photography
Photography Workshop Yart
Richard Young
Ted in Tehran
Susan Young
Afghan Photography Network
VII Magazine
Emaho Magazine
Carlo Costas
Eric Bouvet
Peter Turnley
E Photo Book List
http://www.unmultimedia.org/photo/
Le Journal Dela Photographie
Emaho Magazine
Shooting Robert King
BBSV Foto
Annenberg Space For Photography
Zeit Newspaper
Leo Novel
Sport Journalist VDS
Jan Grarup
FotoDC
Camera Pixo
Visura Magazine
Foto Visura
NPR
CNN Photos
Photographic Museum
Frame Work La Times
NPPA
Inquire Magazine
Blogs AFP
Ed Kashi
WWD
رادیو جمعیت
Steve MCcurry
PDN: Photo District News
Too Young to Wed
PDN Photo Of The Day
Photography At The Summit
UNHCR
Newdev Viiphoti
Viiphoto Tumblr
VII Website Launch
CNN Photos Blogs
The Life Time
NPR Picture Show
The Guardian Masterclass
Degree South
The Daily Beast Photo Gallery
Thomson Reuters Foundation training
Multimedia Week
ERIC KIM
ERIC KIM STREET PHOTOGRAPHY BLOG
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
لینک های روزانه
فناوری اطلاعات
پردیس من


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0