سیمای زنی در دوردست!خون می بارد......

سيماي زني از دل جامعه.......سيمايي خونين .....

girl-attacking-thumb.jpg

براي صادر شدن حكمي قطعي،حكمي براي نجات اسلام در ايران اسلامي.....

 girl-attacking2.jpg

و فرياد زني بي گناه در جامعه به اصطلاح اسلامي كه در آن با زن چه ها كه نمي كنند.....

من از بيگانگان ديگر ننالم

كه با من هرچه كرد،آن آشنا كرد.....

عصباني هستم به حد جنون ...
چرا كه اين روزها از كنار هر كسي در هر مكاني ميگذرم،تنم به لرزه در مياد؟!

ناخودآگاه بر ميگردم و پشتم سرم رونگاه ميكنم!بي دليل صداي شيون زنانه اي را ميشنوم....

من،دختري بيست ساله ام......ميترسم!

از زماني كه چشم را باز كردم ترسيدم!ااز صداي موشك و توپ ترسيدم!از هزاران دست مشت كرده در هوا ترسيدم....

از صداي ضجه هاي بي صدا ،ترسيدم...از بزرگ شدن هم ميترسم! از

از مردان و زنان سبز پوش ميترسم....حكمم چيست؟!

من ديگر از جرمها و جنايات شبانه روزي اين شهر نميترسم!من ديگر از نمايش دادن ارازل در سطح شهر هراسي ندارم! از كوچه هاي تنگ و تاريك اين شهر هم نميترسم!از قاتل و جاني هم نميترسم!

آخر ديگر كوچه اي تاريك نيست كه بترسم!ديگر آدمهاي شرور و بدكار نيستن كه بترسم!

آخه چرا بترسيم!برا چي بترسيم؟از كي به ترسيم؟همه كه خوبند!فقري نيست كه در ادامه اش،قتل و دزدي و هزار جرم و جنايت ديگه باشه!

ولي من...........

من ميترسم...از بغل دستيم هم ميترسم!ازهمه ميترسم......

ره ام تاريك و غبارآلود است.رهايم كنيد تا شايد پيدا كردم راهي را كه بيست سال پنهانش كردند!

همه چي خوب اجرا ميشود!

صحنه نمايش آماده است!فقط بگو يا علي!!!!

شايد تمام زنان سرزمين من مسلمون شدن!!!!

اينگار تمام مردان، حجابشان را تكميل كردند و هيچ نيت بي حجابي در دلشان غوغا نميكند!و دست فلك كوتاه شد و آسمام غبار آلوده شد و تنها اين زن است كه حجابش را برداشته كه خدايي نكرده چشمان پاك مردان خوش سيماي دروغين به سيماي آنها آلوده نشه......

4ml2uec.jpg

حكم آن زن در سيمايي در دوردست،همين بود؟

آخه چقدر ما بدبختيم!

همه ميبينيم و نگاهمان را به زير مي افكنيم و تنها ،مشاهداتمان را براي بغل دستيمان زمزمه ميكنيم!

گيجم.....از هيچ چيز و هيچ اعتقاد و هيچ حرف و حديثي،نمي فهمم ماجرا و اين اتفاقات يعني چه؟!

بچه بوديم تو مدرسمون ،خانم معلم دينيمون ميگفت:اگه ميخواييد،امام زمان ظهور كنه،دعا كنيد تمام آدما خوب باشن و تمام شهر پر بشه از اين آدماو هيچ كسي به كسي توهين و ناسزا نگه!هيچ قدرتي نخواد،ضعيفي را به باد سركوبي و فغان بكشونه!

كمي بزرگتر شدم،شنيدم بعضي از عالمان ميگند:اگه تمام دنيا به بدي كشيده بشه و آدما به خاك و خون كشيده بشند و ظلم و ستم بي داد كنه و همون قدرتهاي مسلح به باتوم و توپ و تانك،به سمت ضعيفان روند.آنوقت ظهور آقا امام زمان نزديك است!

تبريك ميگم به جامعه و مردان پر قدرت ايران من!به ظهور آقا داريم نزديك ميشيم!بيرنگ و بي ريا باشيم...چشم انتظار....

ديگر وقتش است:بيايي!اي منجي عالم بشريت...بيا كه تمام زير و بم هاي اين شهر آباد شده!بيا كه تمام اجرام وجنايات پاك شده! و هيچ فرد شرور و مال مردم خور و گناهكاري ديگر در اينجا تردد نميكند!همه چي روبه راه!

فقط حجاب اين زنان بد سيرت مانده بود كه خدا را شكر اين را هم برادران مسلمان،ياري كردند و همه را به راه راست كشاندند!

و ما ديگر عاري شديم از هر جرم و بدي و سياهي و ستم. پس بيا و نجاتمان بده....كه نجات يافتگان را نجاتي نيست.. صبري نيست!!!!!! 

براي آرامش مجددم،ترجيح ميده ،نواي سرد زمستاني ةشهرام ناظري رو گوش كنم و زمزمه كنم!

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت!

در بگشاي!

منم،من!

سنگ تيپا خورده رنجور!

حريفا،ميزبانا!ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد!

تيرگي نيست!

مرگي نيست!

صدايي گر شنيدي،صحبت سرما و دندان است!

و....................................................

باز هم بنشينيم و حكم قطعي را صادر كنيم؟!

باز هم ميگم:

در حين مبارزه،كساني را ديدم كه به نام آزادي(تعريفي كه خود تنها بدان آ گاهند!!) حرف مي زدند،و هر چه بيشتر از اين تنها حق انسان دفاع مي كردند،بيشتر برده ي خواست خودشان به نظر مي رسيدند.برده ي زندگي اي كه خودشان انتخاب نكرده بودند و اما تصميم گرفته بودند با آن بسازند.......چرا كه كسي به آنها القاكرده بود اين به نفع شان است.در حقيقت،ميترسيدند از هر تغييري كه ممكن بود دنياي مانوس شان را بلرزاند.

با خواندن مطلب آخر مسيح و با ديدن اون عكس تكاندهنده شاهكار و تلخ،از آن زن خونين چهره، به اين نتيجه رسيدم كه منم بنويسم!!و به خودم اجازه بدم و جسارت كنم در اين بازي دنياي مجازي شركت كنم!هر چند قلمي،نا پخته و غير حرفه اي دارم/با اين حال در آرشيوم عكسي كه بي ارتباط با مسايل زنان نيست را چاشني مطالب پيش و پا افتاده ام ميكنم،چون زبان تصوير برام گويا تره!جا داره تبريك اساسي بگم به اون عكاسي كه نامش را هم نميدانم به خاطر ثبت اين لحظه تلخ!واقعا خوب چيزي را شكار كردي...هر كه هستي،آفرين...

6btiww8.jpg

پيشنهاد اساسي ميكنم كه مطلب بقيه دوستان را نسبت به اين اتفاق بخوانيد:

سرداراحمدي مقدم! خیالت راحت، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود!مسيح علي نژاد

طرح نامني اجتماعي ؛ سهام بورقاني

انسان گرگ انسان است؛ مريم شباني

ما كجا زندگي؛ فهيمه خضر حيدري

حاكميت وحشت ؛ محمد جواد روح

از ايران خسته شدم ؛ ميترا خلعتبري

فراخوان عمومی برای محکوم کردن توحش ؛ محمد يزدان پناه

ما محصول استبداديم؛ حميد مافي

ظالم يا مظلوم ، كدام مقصرند؟ روزبه مير ابراهيمي

از توحش بيزارم ؛ جمهور

هنوز ايران ، هنوز توحش ؛ مسعود رفيعي

هفت تير بوي خون مي داد ؛ سعيد پور حيدر

شخصيت انسانها ؛ امير عليزاده

پاي لب گور انسانيت ؛امير همايون پاكبين

از بدحجابي تا صورت خونين، يك تار مو فاصله هست؛ مژگان جمشيدي

شرم باد بر من و تو ؛ سيامك قاسمي

خون بازي ؛ میرا

اسلام طالباني ؛ حنيف مزروعي

نقاب انسانيت بر چه پيكري ؛ سميك

وحشي، وحشي تر، وحشي ترين ؛ درون و برون

يك وبلاگ انگليسي ؛ كمانگير

امنيت خونين ؛ مرجان نمازي

جمهوري وحشت ؛فرهمند علي پور

فاجعه هفت تير ؛ سرزمين من

دستاورد مهرورزي ؛ داود روشني

مردم از مرد بد نامردم ؛ احسان مهرابي

ذبح انسانیت ؛ فزيد مدرسي

رافت اسلامي را عشق است ؛ شهر من

مهرورزی مدل جدید ؛ نيك آهنگ كوثر

از دیو دد مللولم ُ انسانم آرزوست ؛ قم امروز

شما موفق شده ايد ، من ترسيده ام ؛ رضا سيدي

از ماست كه بر ماست ؛ روشنك

ساده نيست ؛ پرستو دو كوهكي

انسانيت قرباني امنيت ؛ اميد ايران مهر

ما ايراني ها تا خون نبينيم ؛ آزادي براي مردم

از اندوه بمیرید ؛ حمزه غالبي

جناب سروان فقط انسان باش ؛ سرزمين رويايي

/ 11 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر نورمندی

شرم بر ما که به دلیل ناتوانی در کوتاه نگاهداشتن قلاده مشتی ارازل مردنما فرزندان –خواهران و مادران خویش را به زندان های انفرادی میفرستیم. هشدار ا ای نظامی ریختن خون زن غیور ایرانی ساده مپندار

کوچولو

دختر است..فقط ۲۰ سال سن دارد...نمی داند کجاست..چه می کند..سالهاست که در بطن جامعه میزيسته...اقتضای شغلش و اقتضای زندگی او را روزنامه نگار و اهل رسانه کرد....نمی داند چرا واقعيتها را می بيند..می ترسد..از خاک و وطنش می ترسد..می ترسد که چرا نمی تواند سر سوزنی از آن همه تاريخی که خوانده را از خاک و وطنش بيايد...گيج می زند...دوست دارد هيچ چيز نباشد..ارزش دوست داشتن چقدر است؟...معنی دوست داشتن چيست؟..لبخندهايش به تارهای مويش بستگی دارد..اخراج می شوی اگر تارهای مويت را مهار نکنی....قلبش می زند..صدای قلبش بلند است اما سمعکها هنوز نصب نشده هر چند که نيازی هم به سمعک هست؟؟؟

حامد

ار خوندن نوشته هات خيلی متاثر شدم. مشکل اينجاست که فکر ميکنند ایران فقط جای اوناست

آکو

سلام خسته نباشی.وبلاگ خوبی داشتی.موفق باشی.

کيهو

اين عکس کابوس اين روزهای من شده است دوباره داريم بر ميگريدم به عصر تحجر به عصر دخت کشی به عصر يخبندان تفکر

اهورا

سلام يه سوال واقعا مشکل کجاست آيا حکومته آيا دينه وهزار آيای ديگه ولی آيا زنانی که با حريم شکنی جامعه رو به نگاهی زننده به زن اجبار می کنند وهنجار شکنی را رواج می دهند چه؟؟ آيا راه حل اين است ؟؟؟قطعا نه.. ولی آيا انتقاد بدون راه حل ويک جانبه نگر راحترين راه انتشار اين گونه وقايع است ؟؟؟ البته هميشه انتقاد در جامعه نشانه اميد و پيشرفت به جلو است در کل شما بهتر است در يک پست بد ها ودر پست ديگر خوبها را بگوييد واينکه يادمون باشه که ما خودمون چی کاره هستيم چون ما اگه بخواهيم همه چيز شدنی است اونهم منطقی و با زيرکی يا علی