توهم پیروزی

گاهی اوقات میبینی مال اینجا نیستی!مال آدماش نیستی!آدماشم از جنس تو نیستن...اون وقت تکلیف چیه؟

با چی میجنگم؟اصلا جنگیدن فایده ای داره؟این همه سال گذشت.روز میشه،شب میشه،فردا میشه،یه روز بعد میشه،یکسال بعد هم آمد و همینجور گذروندم دوران جوانیمو.

امشب از روی گرفتاری به دوستی زنگ زدم.اون سر دنیا... ٢تا آدمی که همیشه هستند برات.تو مشکلاتت ،تو خوشیهات...همیشه حرف داری برای گفتن باهاشون...کاش بودین...میدونم که ماه هاست هیچ آرامشی نه برای خودم گذاشتم نه شماها...منو ببخشید.کابوس شبانه شما شدم.

وقتی از گرفتاری چند ساله ام براش گفتم صحبت از جوونیم شد...از اینکه ٢٢ سال جوونی کردم...

ولی الان دلم میخواد یکی این جوونیو بهم برگردونه!پسم بدید تا بتونم دوباره متولد بشم...

من دارم میجنگم با خودم با آدمها با شرایطم و سرنوشتم...زخم زبونا رو میشنوم و تحمل میکنم.مگر کم تلاش کردم؟به خدا منتی نیست...نمیدونم.من فقط میخوام همه چیز تمام شود.پس من بازهم جنگیدم و خوب هم از عهده اش برآمدم.مگه اینطور نیست؟!

گویا اینطور نیست.من فقط در توهمات خودم پیروز شده بودم و هنوز در سرنوشت شومم در دنیای واقعی دست و پنجه نرم میکنم.

من تمام میکنم این همه کابوس را..قول میدهم.

/ 16 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
phenomenon

قطعا همین نزدیکیا![چشمک]اون پدیده که...بهش نمیاد وبلاگ خون باشه.....

مجتبی

سلام . با خووندن حرفات یاده فیلم هامون افتادم خدا بیامرزه... خسرو . این حرفات زبان مشترک جوون های این نسله .نسلی سوخته . ...... ولی ما اینو می دونیم که ما نسل سیمرغیم که از خاکستر خود می گشاید پر . موفق باشی .

محمد رضا معصومی

سلام به روزم با آدمهای همین حوالی . محمد رضا معصومی mohamad.reza.masoumi@gmail.com www.masoumi-pic.blogfa.com

مزدک موسوی

او می آید... پرده و پر بگشایید سلام به روزم و منظر نظرات شما دوست گرامی برفراز بمانید

هما

سلام عکستون رو درست نگرفتم هنگ کردم یعنی[زبان] ولی درباره چیزی که گفتین...نمی دونم چرا این روزها همه در همین شرایط...یه جمله می نویسم به من کمک کرد شاید به شما هم کمک کنه ف نمی دونم! دنیس ویتلی" بازنده ها مدام در فکر این هستند که خود را از تنش وناکامی ها رها کنند اما برنده ها در جستجوی کاری هستند که آنها را به هدفشان نزدیک سازد" می دونین چیه تازه اینجا فهمیدم خیلی مسیر رو دارم اشتباه می رم...همش دنبال این بودم که تنشها رو کم کنم فمقاومت و تحمل و....خوب کردم...ولی از اهداف دور شدم...حرف زیاد برای زدن دارم همچون شما ف ولی در اینجا نمی گنجه!تنها یک جمله که چند وقتیه که دنبال اهداف و زندگیم دارم میرم...یعنی زندگی همانطور که خودم دوست دارم و می خوام...آرومتر شدم[لبخند] همیشه شاد باشین

آذر

سلام! فکر کنم همه دنبال روزهای رفته می رویم. جای این که دنیال آینده برویم، دنبال گذشته می دویم. این هم از ویژگی ایران مان است دیگه!

مهسا

سپندار مذگان را به شما دوست عزیز تبریک می گویم ...[گل]

مرتضی قشقایی

سلام سوالی از حضورتون داشتم شما قبلا وبلاگی با نام فریاد سکوت نداشتید؟؟؟

مسالینا

مریم عزیزم ...به استحکام و روحیه بالات غبطه می خورم .اگر 2 سال از روز های خوش بیست سالگی گذشته و تمام این حس ها به سراغت اومده ...من و خیلی ها مثل من در همین دوران گرفتارش شدیم...شاید بی انگیزگی و گاهی ...فکر به اینکه چرا هستیم و اصلا برای چی جنگیدیم و فایده تمام آنچه به دست آورده ایم چی هست اصلا؟ نمی دانم ...برای هر آدم متفاوته ....نمی تونم راهکار بدم چون جنس هر آدمی با بقیه فرق می کنه ....فقط اینکه امیدوارم از کسایی نبوده باشم که بهت زخم زبون زدن... ولی این رو بدون ....حتی آدم هایی که از نظر من و تو به اوج پیروزی رسیده اند هم گاهی فکر می کنند همه چیز توهمه چون همیشه پله های بالاتری وجود داره...

مريم مجد

آقای مرتضی قشقایی: سلام خیر من وبلاگی به اسم فریاد سکوت هرگز نداشتم. از روز اول این فوتو بلاگ با نام "آگراندیسمان" بود و از اول هم من در اینجا نوشتم و عکسهایم را گذاشتم. با سپاس