سفر

خدای من!این روزها از ناملایمتی مردمانی که تنها در جهالت خود اسیرند به ستوه آمده ام!مدام این سوال را میپرسم ازت خالق من،کجای راه را اشتباه پیمودم که این چنین در حصاری تنگ گرفتار آمده ام!؟سزای چه کاری را میبینم؟گناهم چه بود؟آیا گرفتار مردمانی خود پرست و خودخواه بودن،سزایش این است؟خودت بگو به چی پناه ببرم؟!به درگاهت؟!به همون قبله ای که این مردمان دیو سیرت و ناپاک نماز میگذارند و نام الله را بر زبان میاورند؟!

votr3c.jpg

جای من نیست؟جای من میان این مردمان نیست!آزارم میدهند!صدایم را در گلو خفه میکنند، نمیتوانم بغض فرو خفته این روزها را شیون نکنم.....به کی بگم، خسته ام کردند!مردمانی که لباسم را به دندان میگیرند و دیوانه وار به من میخندن!

ای داد بر من....ای داد...ای داد.....

نمیشناسم...هیچکس را نمیشناسم.....امان از خنده های این چهره های به خون تشنه.....

تو این روزگار،گشتنو گشتن  فایده ای نداره، هیچ نشونه ای از انسانیت نیست! گویا عده ای جزء تحقیر و نشان دادن رفتارهای احمقانه،کار دیگری در توان و استعدادشان ندارن!میبخشم...همه تان را خواهم بخشید....ولی شماها چه کردید با من؟! التماس نخواهم کرد...هرگز!از هیچکدامتان.ای مردمان حقیر تشنه به خون هموطنانتان ، دلم از همه شما مردمان حیوان صفت،خون است...نمیتوانم لعنتتان کنم...زمان نیست...واگذارتان میکنم به خدا

"گذشت، بالاترین درجه انسانیت" شاید درد دوستی آنچنان این روزها آزارم داد که توان بلند شدن را نداشتم! نشناختم...خیلی ها را نشناختم و آنها از روی منفعت و بد طینتی به دنبالم آمدند!و امروز فهمیدم چه اشتباهی  کردم که جواب سلام این افراد را با آغوشی باز پذیرفتم

ای داد!ای داد بر من ، بر تو و برهمه ما......

2e5m9tw.jpg

دلم این روزها هوای گورستان رویاهایم، خانه های سقف آسمان نداشته را کرده! خانه هایی که دوستانم را در نقاب خاک کشیده ....فریاد من از روی دلتنگی است، که صدایم را نمیشنوید و جوابم را نمیدهید!؟ این روزهاست که برایم بدون حضور شما سخت میگذرد....ای کاش بودید و همانند گذشته در کنارتان سخن از درد عمق وجودم میکردم! ای کاش فقط بودید.

شاید در اوج جوانی، دوستانی رو از دست دادم که  گذر از قبرستانی سرد تنها یاد آنهاست که  برایم آرامشی را تداعی میکند نه چیز دیگر!

امان از مردمان نادان اطرافم که ای کاش در توانم بود نفرینشان کنم....ولی نمیتوانم.ای کاش کینه به دل گرفتن را یاد میگرفتم

خداوندا.....به حضورت معتقدم و ایمان دارم بعد از هر سختی برایم آسانی قرار دادی..این روزها مشکلات زیادی را در سر راهم قرار دادی و من صبور خواهم بود و نمی نالم از غم و شکست....مطمئنم فردایی هست ومن اینبار خود بارسفر را بستم.... من سفر خواهم کرد.ناگزیرم به جایی پناه برم که هیچ موجود انسان نما را نبینم...من ناگزیرم...من سفر خواهم کرد.

خدای من...خدای من.......خستگی زمان دارد؟  ای کاش پایان همه این روزها تنها یک چیز بود.....

من سفر خواهم کرد. از همه بیدادها، ظلمتها،نادانی ها،لحظه های کشنده و ضجه های زننده، از مردمان نامرد این روزگار.....سفر خواهم کرد.

با همه شماها میجنگم و قهرمان باز خواهم گشت.هیچ چیز جلودارم نیست..هیچ چیز!همانطور که تا به امروز هر چه خواستم بدست آوردم. بدون آزار و اذیت کسی!

من نمیترسم

فقط......

نجاتم بده....

 28u4fmg.jpg

/ 42 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

سلام خسته نباشید شما عکاسی تیاتر انجام میدییه سرمبه ما بزن ما رو هم لینک کن

جواد پولادی

سلام با عکسای جدید از یه جمعه جنوبی بروزم کنار دریا منتظرتم...

جواد پولادی

سلام با عکسای جدید از یه جمعه جنوبی بروزم کنار دریا منتظرتم...

مصطفی معراجی

ابستره های بسیار جالبی دارید. با اینکه فعلا عکاسی رئال میکنم ولی به این شاخه عکاسی علاقه بسیار زیادی دارم. موفق باشید و حتما ابدیت بعدی خبرم کنید[گل]

علی صفری

سلام! من هم یک عکاس خبری تو قزوین هستم، بعضی از خوب بود.

فتوبلاگ

بي صبرانه منتظر خوندن مطلبتون مي مونم[لبخند] مرسي

امین

سلام وبلاگ سنگینی دارین اونقدر سنگین که برای بچه هایADSL جرات باز کرن عکس نمی مونه اگه از ادامه ی مطلب در صفحه ی اصلی استفاده کنید و حجم صفحه اول وبلاگتونو بیارین پایین به نظر شخص بنده خیلی بهتره پیوسته دلتان شاد و لبتان خندان باد