موج اهانت آمیز

این اولین پست است که در سال جدید میگذارم.واقعا شرمندم از دوستان خوبم که باردیگر به دلیل درگیری و سفر نتونستم آپ دیت کنم.

سرآغاز این بروز رسانی هم ناشی از حرصی بود که دارم میخورم از دست یه سری آدم عوضی....این روزها اخبار انتخابات و کاندیداها و نشستهایی که برگذار میکنند،تیتر تمام روزنامه ها و وبسایتهای داخلی و خارجی شده...هرچند خودم به شخصه تمام این اتفاقات را ناشی از یک بازی سیاسی میدونم که تنها حکم،سرگرمی داره و نمیشه رو تمام این آدمها حساب جداگانه ای کردو گفت این دفعه با دفعات قبل فرق میکنه...شخصا باور به اصلاح هیچ اموری رو در وضعیت مملکتم ندارم...در هیچ کدوم از دوره هایی که خاتمی کاندید شده بود،سن شناسنامه ایم نمیرسید که بتونم در انتخابات شرکت کنم و تنها یک دوره در زندگیم در انتخابات تونستم شرکت کنم...که نتیجه اش با اون کسی نبود که برای اولین بار انتخابش کرده بودم و فهمیدم چه رای بدهم چه رای ندهم فرقی به حالم نخواهد کرد...

چهارشنبه شب،9 اردیبهشت 88،سالن همایشهای برج میلاد،همایش "موج سوم"با حضور خاتمی و میرحسین موسوی

روایتی این چنین بر ما عکاسان گذشت...

عکاسان و خبرنگاران تحت فشار

تمام مسیر را با کوله پشتی سنگینم،سربالایی را بالا رفتم...بارون هم ول کن نبود و همش میبارید..وارد ساختمان اصلی شدم.اینقدر شلوغ بود که جای نفس کشیدن نبود.از در ورودی یه سری پارچه های سبز رنگ معروف به پارچه سیدی به مردم میدادند.

با تمام احترام به سمت جوون هایی رفتم که با کت و شلوار خوش فرم و چهره های ترو تمیز و البته بیسیم بدست ایستاده بودند.خودمو معرفی کردم و گفتم عکاس هستم از فلان رسانه،راهنماییم کنید به جایگاه خبرنگاران و عکاسان.پسرک جوون با لحنی تند بهم گفت: جا نیست!خودمون عکاس داریم،اصلا کی گفته این همه عکاس بریزه اینجا...به ما دستور دادن دیگه خبرنگار و عکاس به سالن پایین راه ندیم،برید بالکن بشینین.

گفتم جنابعالی کی باشی؟!طبق قرار قبلی و مثل همیشه خبرنگاران واسه خودشون جایگاهی دارند.

رو به من کرد و گفت: من اگر نخوام تو نمیتونی پاتو از این در بذاری اونورتر...

پسرک بیشعور هنوز بلد نیست با قشر رسانه چی جوری حرف بزنه و از اول تا آخر هم بیسیم را در دستانش فشار میداد و به سر ذوق آمده بود که مانع از حضور من شده!

البته من که تنها به این حرف بسنده نکردم و گفتم خب،یکیشون بیشعور بوده تو بین اینا یه آدم پیدا میشه که بفهمه...که ظاهرا اشتباه کردم.

از پله ها بالا رفتم ..از قرار معلوم هیچ خبرنگار و عکاسی حق نداشت بالا بره...پسرک قدبلند منو دید و گفت کجا؟یه نگاه به دوربینم انداخت و گفت نمیشه!دیگه با کمی بحث و جدل تونستم برم بالا عکاسی کنم و از همونجا دوستان عکاس را میدیدم که در حال جوون دادن بودن تو مراسم و مدام مجری  کم شعور برنامه(یحیوی) با الفاظ اهانت آمیزی مارو نشانه میگرفت و صدای حاضرین هم بدجوری رو مغزم راه میرفت " عکاس برو اونور""مزاحم برو گمشو" و وقتی هم که افراد هیکل گنده از روی سن بچه ها رو هل داد صدای هوی جمعیت بالا رفت!

در تمام این مدت فهمیدم هیچوقت مردم ما شعور پیدا نمیکنند و همینجور بجای مغز تو کلشون جلبکه و شعور حضور در یک میتینگ انتخاباتی رو هم ندارند.تا جایی که یه سری علنا میگفتند: "بابا این همه راه اومدیم هیچی ندادن بخوریم،تازه گفته بودند کلی هنرپیشه ها میان،هیچکیم ندیدیم"

تمام این ماجراها بماند،یه چیزی خیلی اعصابمو بهم ریخت!این پسرک های بی مغز در تمام مدت در بالکن پشت سرم ایستاده بودند و چشمشون تو ال سی دی دوربینم بود و دزدکی عکسهامو میدیدند و پج پج میکردند و تا تکون میخوردم یکیشون دنبالم راه میوفتاد!یادم میاد خبرنگار پرس تی وی در حال فیلمبرداری بود و چند قدم رفت پایینتر که یه مرد هیکل درشت با بیسیم اومد کنارم ایستاد و از این پسرک های جوون پرسید که این کیه؟مال کدوم رسانه است؟که داد زد ازش پرسید مال کجایی؟اونم گفت پرس تی وی..یارو پرید و با لحنی تند گفت نمیخواد بری پایین بیا همینجا!

بعد هم رو به پسرکهای جوون کرد و گفت:مگه نگفتم اسم رسانه هاشونو بپرسید!اینا میزنن واسمون،نباید بزاریم راحت هرجا میخوان برن یا فیلم بگیرند.اینجا دیگه دست ماست نه اونا...

خدایی داشتم بالا میاوردم از هم همه لحاظ...شدت جمعیت...بوی گند عرق آدمها...5 ساعت ایستادن...چرت و پرتهایی که میشنیدم..برخوردهایی که میدیدم که اینگار اگه عکاسی ینی مجرمی...و از همه مهمتر این توهم قدرتی که این بچه مچه ها تنها با بیسیم و هل دادنو توهین کردن بدست آورده بودند.بچه فنچ هایی که در تمام مدت مراسم منو یاد پسر بچه هاب بسیجی مینداختند که تنها یه چفیه کم داشتند و ظاهر شسته رفته ای داشتند ولی مغزشون همون مغز جوگیری بود که در تیپهای مختلف دیده بودم و کم هم ضربه نزدن به ما...از درد باتوم هاشون تا زخم زبونایی که میزند...ولی برادر موج سومی تو تنها بوی ادکلنت و صورت سه تیغت با اون برادران دیگرت فرق داشت.

اگر اینجا حرفی میزنم دلیل بر این نیست که بگم خاتمی و میرحسین خوبند  یا بد ...واسم اصلا هیچی مهم نیست دیگه!اونوریا رو که اصلا بهشون فکر هم نمیکنم ولی هنوز به این آرمانهای اصلاح طلبی هم باور ندارم.حس میکنم نسل من تنها یه عروسک خیمه شب بازی شده...بهمون یه سری نخ وصل کردند که هر وقت بخوان بازیمون میدن و به هر سمتی که میخوان،ببرنمون.حالا سرنوشت خوب و بدمون هم که هیچ...تصمیم گرفتم دیگه بازی نخورم.گذشته از این همه سوت و دست و هورا کشیدن واسه شعارهای آزادیخواهی.همیشه سر عمل میشه همه موش میشن میرن تو خونه هاشون و هیچکس هم متعهد نیست به این همه پشتیبانی برای همین میگم دیگه نمیخوام عروسک شماها باشم و بیخیال و بی غیرت از کنار همتون رد میشم.

آقای میرحسین به جامعه رسانه ای که آن شب در همایشت حضور داشتند مدیونی.حیف که حامیانت آن شب موج سوم را برایمان شوم کردند.

مطالب مرتبط دوستان:

آقای مهندس موسوی ، خبرنگاران را کتک نزنید انجمن صنفی اهانت به عکاسان را پیگیری میکند پوزش رسمی "موج سوم" از عکاسان بهروز مهری:روایت من از بی احترامی به عکاسان مطبوعاتی در برنامه موج سوم حمایت روزنامه (تهران امروز) از حقوق عکاسان مطبوعات

 

/ 29 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

مجتبی تکین ؛ دبیر گروه عکس خبرگزاری مهر به رحمت ایزدی پیوست http://www.picnews.blogfa.com/ روحش شاد برای شادی روحش فاتحه ای بخوانیم

omif

موسوي دوستت دارم . از نظر من و خيلي هاي ديگه تو رئيس جمهوري .

اعترافات من در دادگاه بعد از ۵۰ روز که از زندانی شدنم می‌گذرد: به نام خداوند بخشنده مهربان، اینجانب سبز سبز پوش، در روز‌هایی‌ که در زندان بوده‌ام به مفاهیم عمیق و بلندی رسیدم که بر خود واجب میدانم در این دادگاه اعلام کنم تا شاید باعث راهنمایی‌ دیگران شود. بنده در زندان که جای بسیار راحت و خوبی است و در کنار بازجویان عزیز و مهربان به این نتیجه رسیدم که مقام عظمی ولایت اگر نبود خبری از این نظام و ایران اسلامی هم نبود. بنده در این لحظه اعلام می‌کنم که به شدت ذوب در ولایت شده‌ام و کشفیاتی بس عجیب کرده ام. بنده به این نتیجه رسیدم که سید ما، بزرگ ما، سرور ما، ولی‌ ما، رهبر ما، عزیز ما، همه کس ما، جناب آیت الله العظمی سید علی‌ خامنه‌‌ای دامه برکاته معصوم می‌‌باشد و بسیار بیشتر از حضرت علی‌ می‌‌فهمند. هوش و زکاوتی که رهبر ما دارد، امام اول شیعیان نداشته است. ذره‌ای از لیاقت و رشادت و شجاعتی که رهبر ما دارد، در علی‌ (ع) پیدا نمی‌شود. تعجب نکنید. به طور کامل برایتان توضیح میدهم و شما را شیرفهم می‌کنم همانطور که اینجانب فدای ولی‌ فقیه در زندان شیرفهم شدم. مگر داستان ابو موسی‌ اشعری را نشنیده اید. هنگام ان

سینا رفیعی

خیلی عالی بود اگر مایل باشید تبادل لینک کنیم

جواد پولادی

تئاتر خنکاي ختم خاطره نويسنده: حميدرضا آذرنگ کارگردان: نيما دهقان بازيگران:هنگامه قاضياني، فرزاد حسني، بنفشه نجاتي، علي سرابي، سعيد چنگيزيان، محسن بابايي، محمدرضا حسين زاده، جواد پولادي، الهام کردا، حميدرضا آذرنگ و مسعود ميرطاهري اجرا:تماشاخانه ايرانشهر/سالن شماره 2/ساعت19

بهزاد پسركلو

سلام دوست عزيز منم خيلي متاسفم البته مطالب را مي خوندم اشك تو چشمانم جمع شد بالاخره ما هم كم وبيش براي عكاسي مواجع شدم در روز تظاهرات قبل انتخابات از طرف نيروي هاي نظاني مورد توهين قرار گرفتم و كاملا درك ميكنم خوشحال ميشم به ما هم سر بزني و با تبادل لينگ چطورين؟ موفق باشين

مهرداد زهتاب

سلام تو سیاست هیچوقت آزادی معنایی نداشته و نخواهد داشت, هر چی هست جنگ قدرته بین رجال بالا نشین، بقیش هم مزخرفاتی فریبندس که ارضا کننده پیروان اون سیاسیونه (البته در ظاهر). اینجا هم حرف همیشگیم رو نا امیدانه زدم. اما مطمئنم شما هم مثل رفیقای خودم بازم وقتتونو صرف اشتباه ترین چیز دنیا میکنین. اعصابتونم الکی برای چیزای بیخود خرد میکنین. واقعا نمیدونم چطوری فریاد بزنم....؟؟؟؟؟!!!!

خاطره

بابا پرسیدم می خوامت چند بخشه؟

مهدی Fey

بد نبود و خیلی هم خوب نبود ... خوشحا می شم یه سری هم به ما بزنید و نظر بدین.

شهرآشوب

با درود ! نميدونم از نظر سياسى چگونه فكر ميكنيد ( اصلا هم دنبال دونستنش نيستم ) تنها اين نكته را بدونيد كه اين جمله هاى شما توهين به انسان و به هموطنان تان ست : " موج اهانت آمیز" "پسرک بیشعور هنوز بلد نیست با قشر رسانه چی جوری حرف بزنه " "گفتم خب،یکیشون بیشعور بوده تو بین اینا یه آدم پیدا میشه که بفهمه...که ظاهرا اشتباه کردم." "و مدام مجری کم شعور برنامه(یحیوی) با الفاظ اهانت آمیزی مارو نشانه میگرفت و صدای حاضرین هم بدجوری رو مغزم راه میرفت " "در تمام این مدت فهمیدم هیچوقت مردم ما شعور پیدا نمیکنند و همینجور بجای مغز تو کلشون جلبکه و شعور حضور در یک میتینگ انتخاباتی رو هم ندارند" "بچه فنچ هایی که در تمام مدت مراسم منو یاد پسر بچه هاب بسیجی مینداختند" "حس میکنم نسل من تنها یه عروسک خیمه شب بازی شده...بهمون یه سری نخ وصل کردند که هر وقت بخوان بازیمون میدن و به هر سمتی که میخوان،ببرنمون" "همیشه سر عمل میشه همه موش میشن میرن تو خونه هاشون و هیچکس هم متعهد نیست " " بیخیال و بی غیرت از کنار همتون رد